Add Site to FavoritesAdd Page to FavoritesMake HomepageEmail This PagePrint This PageSave Page as PDF
Back to Top

 

پژوهش در مورد سنت گرایی ومدرنیسم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
دوشنبه ، 20 شهریور 1391 ، 19:51
با يك تحليل جامعه شناختي مي توان در نظر گرفت كه « سنت » و « مدرنيسم » در عين حال كه حاكي از جريان و فرايندي از رفتار عموم جامعه و طرز فكر افراد آن است ، ولي صرفنظر از تضاد و تطابق با هم فرق دارند . « سنت » از آن جهت كه نظر دارد به حفظ و گرامي داشت آنچه كه به گذشته تعلق دارد ، با مدرنيسم فرق اساسي دارد.
در باور انديشمندان برجسته و با نفوذ غربي چون مونتسكيو ، ولتر ،
ماكس وبر و ... « سنت و سنت گرايي » از آن جهت كه روي به گذشته دارد و واپس گرا است و به تحول و دگرگوني زمان توجه ندارد پس موجب ركود جامعه است و مانع پيشرفت آن ، ولي بشر براي پيشرفت در امور زندگاني خود از روي عقل و منطق جانب تطور و دگرگوني و نوگرايي و تجدد را مي گيرد كه آن بنيان مدرنيسم است .
بنابراين نوگرايي و تجدد و پيشرفت در ساحت فكر و انديشه بشر متفكر غربي به نام « مدرنيته » مشهور شد و توجه به جنبه هاي ظاهري جامعه و مظاهر پيشرفت مادي
( تمدن ) به «مدرنيسم » شهرت يافت . « مدرنيزاسيون » نيز بنابر نظر يكي از مشهورترين جامعه شناسان غربي يعني ماكس وبر ، مبين فرايند افزايش اثر پذيري ابزار و وسايل با استفاده از عقل ( عقل گرايي ) براي رسيدن به حداكثر دارايي و قدرت است كه خود براي رسيدن به اهداف اساسي نقش كليدي دارند.
شايد بتوان گفت از لحاظ ايدئالي رابطة بين«سنت»(Tradition)« مدرنيزاسيون» (Modernization) مي بايستي رابطه اي جدلي(dialectical) و نهايتاً رابطه اي هماهنگ باشد . يك « سنت » مفيد مي بايستي افراد و جوامع را به خواستة آنها كه حقيقتاً « خيـر» است رهنمــون ســازد ومدرنيزاسـيون »مي بايستي بسادگي عـرضه كننده ابزار مؤثرتر بر اين خواسته باشد»(Bellah:htt://www 2. kokugakuin ac. jp ) . بنابراين اگر مدرنيسم و مدرنيته صرفاً متضمن ايجاد چيزهاي نو ، خلاقيت و نوآوري در عرصه هاي مختلف زندگي و جامعه باشد در اينصورت موجب پيشرفت و توسعه جامعه يا جوامع و امري مطلوب و مقبول شرع و عقل است . همچنانكه در صورتيكه سنت و سنت گرايي موجب حفظ ارزشها و انگاره ها و باورهاي مطلوب خودي شود مورد پسند شرع و عقل و با لعكس اگر موجب تحجر و واماندگي شود امري نامطلوب و خلاف شرع و عقل محسوب مي شود . با وجود اين ، به نظر مي رسد كه ميان « مدرنيسم » ، « مدرنيته » و
« مدرنيزاسيون » به معناي مصطلح از يك طرف و « سنت » و « سنت گرايي » از طرف ديگر تعارض وجود دارد . حال اين تعارض بر چه مبنايي استوار است ؟ نظر به مباني ارزشي و اعتقادي مدرنيسم و منطق آن چون انسان گرايي ، عقل گرايي ، پوزيتويسم ، فردگرايي و ... كه بطور اساسي انسان را محور و صدر همه چيز و بجاي خدا قرار مي دهد ، به نظر نمي رسد آن را بتوان هماهنگ با سنت گرايي و بطور خاص سنت گرايي ديني كه بطور عمده با اتكاء بر اصول و جهانبيني ويژه خود تكيه بر حفظ موجوديت ارزشها ، هنجارها و باورهاي خودي دارد و به هيچ وجه انسان را محور و بجاي خدا نمي داند محسوب نمود . حال نيز در رابطه با سنت گرايي در يك منطقه يا ناحيه خاص چون استان كهگيلويه و بويراحمد كه علاوه بر اينكه قاطبه مردم آن مسلمان هستند و ايراني الاصل ، داراي خرده فرهنگ خود است ؛ آيا با نگاه ويژه به جهانبيني اسلام مي توان قابل به تعارض سنت گرايي يعني حفظ آداب و رسوم اين استان با مدرنيسم و مظاهر آن بود ؟
علاوه بر اين با نگاه بر حق محوري نسبت بر حفظ فرهنگ يا خرده فرهنگ خاص هر قوم يا ناحيه ، آيا از منظر جامعه شناسي و حقوق مي توان در اين گيرودار ارتباط متقابل ميان مدرنيسم و سنت گرايي و يا منطقه گرايي و جهان گرايي دراين استان مشابه ساير نواحي ، استانها يا واحدهاي جزء كشوري در جهان يا كشور ايران ، از طرفي قابل به تعارض ميان اين دو فرايند شد و از طرفي نيز به حاملان اين خرده فرهنگ حق داد تا دراين تقابل و تعارض به حفظ فرهنگ خود بپردازند ؟
اما علاوه بر دو جهت كلي فوق ، پرداخت ويژه تعامل يا تعارض ميان مدرنيسم و سنت گرايي در ارتباط با خرده فرهنگ خاص استان كهگيلويه و بويراحمد بر چه دلايلي استوار است ؟
به هر حال علاوه بر زمينه هاي كلي تغيير فرهنگ ها كه عواملي چون نوآوري و خلاقيت ، افزايش يا كاهش سريع جمعيت ، مهاجرت هاي گروهي و تغيير رژيم هاي سياسي زمينه ساز آن هستند ( روح الاميني ؛ 1383 : 8-7 ، كلود ريور ، 1384 : 7- 255 و جوئل شارون ؛ 1384 : 153 ) ، نگاه ويژه به مقولة تعامل يا تعارض ميان سنت گرايي و مدرنيسم در چهارچوب خاص خرده فرهنگ استان كهگيلويه وبويراحمد را مي توان بر اساس معيارها و متغيرهاي زير مورد توجه قرارداد :
1- فقر مادي مردم و توسعه نيافتگي استان – اين استان خود به دلايل مختلف چون ظلم و جور نظام خان خاني يا ارباب رعيتي ( فئوداليسم ) ، بن بست بودن ، سياست تنبيه يا بي توجهي حاكمان و پادشاهان نسبت به مردم اين استان و ... در طي قرون متمادي، در حالت انزواي اجتماعي و سياسي و ضعف اقتصادي مفرط بسر برده كه حتي با درخشش نظام جمهوري بر اين مملكت ، هنوز رنگ محروميت بر چهره اين استان هويداست و از لحاظ توسعه در آخرين رده ميان استان هاي كشور محسوب مي شود.
حال با توجه به وضعيت فوق ، از گذشته هاي دور تا دو سه اخير ، مردم استان بيشتر داراي بافت عشايري و روستايي و دور از دسترس ساير فرهنگ ها بوده ، ولي بعداً و در زمان حال يك مرتبه با ايجاد ، گسترش و توسعه شهر ، شهرك نشيني در استان ، مهاجرت هاي بي رويه مردم روستاها به شهرهاي استان و بهبود نسبي وضعيت اقتصادي مردم نسبت به گذشته ، مردم اين ديار به يكباره با مسائل حاد اجتماعي چون تعارض فرهنگي ، تهاجم فرهنگي ، تأخير فرهنگي و ... مواجه شده كه صرفنظر از جوانب مثبت انتقال يا تماس فرهنگي و آگاهي فرهنگي ؛ متأسفانه در چالش اساسي انتخاب بين حفظ فرهنگ خودي يا رها نمودن آن گرفتار آمده اند . در اينصورت اگر فرضاً آگاهي مردم اين استان بالا رفته و رواج زبان فارسي موجب تفاهم و همدلي و يك زباني ميان اين مردم و ساير مردم كشور شده ولي گويش لري شديداً تحت تأثير محاورات رايج زبان فارسي و لغات و اصطلاحات زبان هاي بيگانه در ادارات ، مدارس ، دانشگاهها و ... و حتي در ميان افراد كوچه و بازار شده است . يا نيز مراسم ازدواج از آن حالت هاي ساده و بي آْلايش سنتي به تدريج خارج و گرفتار زرق و برق هاي تشريفات ازدواج شهر نشيني و مدرنيستي شده است.
2- رونق و گسترش وسايل ارتباط جمعي در استان – حال از راديو و تلويزيون كه بگذريم كه در عين حال بطور اساسي موجب رشد آگاهي اجتماعي و سياسي مردم و توسعه فرهنگي استان شده ، بيشتر از اين دو رسانه ، استفاده از ماهواره و اينترنت توسط نوجوانان و جوانان استان با استفاده نفوذ فرهنگ هاي سكولار متأثر از سياست تهاجم فرهنگي غرب ، جهان گرايي ( جهان سازي ) و با سوء‌ استفاده از سايه شوم فقر و محروميت مردم ، خرده فرهنگ اين استان را شديداً با بن بست فرهنگي ، تعارض و تأخير فرهنگي مواجه نموده است.
3- مهاجر پذيري استان به دليل رونق و توسعه محيط هاي آكادميك - گفتني است در قبل از برقراري نظام مقدس جمهوري اسلامي ، هيچ مؤسسه يا مركزي با ارائه تحصيلات عالي در اين استان نبوده كه در بعد از انقلاب ، در اكثر شهرهاي آن ، مؤسسات و مراكز ارائه كننده تحصيلات عالي تأسيس شده كه به يكباره با جذب دانشجويان غير بومي موجب گسترش فرهنگ هاي غير بومي در بين نوجوانان و جوانان اين استان شده اند.
4- مهاجرت جوانان بومي استان جهت ادامه تحصيل به ساير مراكز دانشگاهي يا جهت كار به ادارات سايراستانها با توجه به اينكه يكي از عوامل تغيير فرهنگي ضربه يا شوك فرهنگي است ( كلودريو ، همان : 250) چرا نتوان اين پديده را در مورد مهاجرت جوانان اين استان به محيط هاي پر رونق شهري چون تهران ، اصهفان و شيراز ندانست كه در عين حال جوانان اين استان به يكباره از محيط بسته روستايي يا عشايري به محيط هاي باز فرهنگي پا مي گذارند.
5- سياست قوم زدايي و خرده فرهنگ زدايي سياستمداران گذشته – در اين بين سياست فرهنگي رژيم پهلوي قابل توجه است كه حتي با قوه قهريه از طريق كشف حجاب و سياست تخته قاپو كردن عشاير موجب گسترش فرهنگ غير اسلامي و فرهنگ غربي در ايران زمين و از جمله در اين استان شد . حال اگر در مواردي با ماندگاري لباس هاي مرسوم محلي در عين رعايت حجاب و رعايت موازين شرعي در بين زنان بومي استان كه نشانگر مقاومت آنان در حفظ فرهنگ اسلامي و ملي و قومي در برابر فرهنگ هاي وارداتي گذشته و حال مواجه مي شويم ؛ ولي فرضاً كنار گذاشتن
لباس هاي مرسوم و استفاده از كت و شلوار و ... به تقليد از فرهنگ عمومي كشور و فرهنگ غرب در بين مردان استان شايان توجه است.
6- مهاجر پذيري استان به دليل ويژگي هاي توريستي و زيست محيطي خاص موجب شده تا گردشگران غير بومي را به شدت به خود جذب و از آن طرف گردشگران نيز فرهنگ خود را به مردم اين استان انتقال دهند.
7- علاوه بر اين بايد بدانيم كه با توجه به ويژگي هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و زيست محيطي ، فرهنگ اين استان مشابه ساير خرده فرهنگ ها
« الگوهاي رفتار منحصر را دارد ، كه براي مردمي كه از زمينه هاي فرهنگي ديگري هستند ، بيگانه مي نمايد » ( گيدنز ، 1381 : 62).
با این حال، آنچه در حال حاضر ، بیش از همه شاخص ها و عوامل تاثیر گذار فوق در خرده فرهنگ این استان،  جلب توجه می کند،  نقش رسانه،  به طور خاص صدا و سیماست.
از اين رو به نظر مي رسد علاوه بر ويژگي هاي عام فرهنگي ، كه ميان خرده فرهنگ اين استان و ساير خرده فرهنگ ها و فرهنگ عام ايراني وجود دارد ، خرده فرهنگ استان كهگيلويه و بويراحمد داراي ويژگي هاي خاص فرهنگي خود است كه مقتضي پردازش هر مقولة فرهنگي چون تعامل يا تعارض سنت گرايي و مدرنيسم در ارتباط با خود است.
2-اهميت مسئله
فرهنگ ويژه هر جامعه ، كشور يا هر واحد جغرافيايي جزء چون استان ( كهگيلويه و بويراحمد ) مبين سرمايه و قدرت معنوي و اقتدار آن در قبال ساير
فرهنگ هاست . از طرفي توجه و نگاه ويژه به حفظ فرهنگ يا خرده فرهنگ كشور و واحدهاي جزء ( استان ) آن به عنوان ميراث گرانبهايي در قبال هجمه يا نفود فرهنگ جوامع ديگر بطور خاص فرهنگ هاي قدرت هاي سلطه جو و استعماري ، مقتضي رسالتي اساسي در زمينه بررسي دقيق علمي در اين خصوص است.
مضافاً درگير و دار و بن بست انتخاب ميان حفظ فرهنگ موجود خودي ( سنت ) و فرهنگ و تمدن پيشرفته غربي ( مدرنيته و مدرنيسم ) كه همچون موج درصدد در نور ديدن فرهنگ هاي ديگر است ( جهان گرايي يا جهاني سازي ) ، تعمق و بررسي دقيق علمي و توجه به رسالت نهادهای مسئول به طور خاص رسانه در اين خصوص واجد اهميت اساسي است.
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 7 مهر 1391 ، 14:24
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی