Skip to Content
بازگشت به صفحه کامل

شعري براي راديو سروده ميترا الهي

ای حادثه شگفت در من جاری

تو رابطه ای عجیب با من داری

در تو متولد شده ام خوب ترین

هر لحظه بیا در دل و جانم بنشین

یک جثه کوچک و نحیفی ، آری

دل نازکی و نرم و لطیفی ، آری

همسایه دل های پریشانی تو

همخانه دیده گریانی تو

هم شادی من ز تو و هم غمهایم

هر روز به سمت دستِ تو می آیم

از تو همه شنیده ها را دارم

نادیده و ناشنیده ها را دارم

صحبت بکن و به من پیامی برسان

از سمت نشانه ها نشانی برسان

صبح آمده هم ولایتی ها با تو

از سمت دیارمان زدم پل تا تو

پاسخ بده هر سوال دارم ، باشد

صد آرزوی محال دارم ، باشد

من منتظر شنیدنی های تو ام

مشاق صدای بی محابای تو ام

یا در دهم و شهر وَ یا در با غم

هر روز پسین که می شود مشتاقم

تا پای دلم دوباره جاری بشوی

همصحبت گلهای بهاری بشوی

ای حادثه شگفت در من جاری

صد حرف و حدیث با دل من داری

در گستره تو باز جا می گیرم

مشتاقم و در بغل تو را می گیرم

تو با دل من عجین چه غم دارم من

همسایه من شدی چه کم دارم من

مردم همه شما به من گوش کنید

یک عمر تمام رادیو دارم من