Skip to Content
بازگشت به صفحه کامل

روایت عشق( قسمت پنجم- فکه)

بسمعه تعالي
روایت عشق( قسمت پنجم- فکه) 
(کاری از آقای مجید صادقی طه_کارگردان سیمای مرکز کهگیلویه وبویراحمد – بهار 89)
بااتوبوس بسيار سفر كرده ام امااين بار پنجره اتوبوس دريچه اي را جلوي چشمانم باز كرده كه روسوي بيكرانه هاي معنويت دارد.
*************
ساعت 11:30 دقيقه به فكه رسيديم ...فكه،محل شهادت شهيد آويني ... قدم برخاك پاك تافكه وزيارتگاه ومحل شهادت شهيدآويني... اينجا سرزمين نوراست ... سرزميني كه تورا به ياد خدامي اندازد ... گاه به خود مي گويم شايد كمي دير به اين سرزمين سفركرده ام ...اما اكنون كه آمده ام عهدي باخود وخداوند بسته ام ... اينجا كه هستم شهداوايثارگريها رابه ياد مي آورم .. دلت تنگ شهدامي شود ... دلت تنگ همه مهربانيها واز خود گذشتن ها مي شود...دلت تنگ دعاها ونمازهاي نيم شبان سنگرهاي عشق ميشود...اينجا شنهاي بيابان بال ملائك شده اند اينجا شن هاي بيابان هم عاشق شده اند وبا سخاوت گامهاي تو را به خود مي خوانند... اين سرزمين به يادت مي آورد گلگون كفناني را كه خاك را باخون خود متبرك كردند....با خود هستم وباخود نيستم ... اينجاحتي آفتاب هم دگرگونه مي تابد ودشت وهامون پيام آور ايثار شده اند....
**************
اينجا فكه است... اين خاك با نام وياد شهدا مانوس شده اين خاك ترس رابرخود نديده ...اين خاك ايمان است وغيرت ، خاكي متبرك به خون شهدا... اي شهيد كه تافرا سوي ابديت ورستگاري سفركرده اي ، دستمان را بگير وتارهايي رهنمون فرما، دستمان را بگير تا در فراز ونشيب دنيا مچاله نشويم .. دستمان رابگيرتابه سهم خود سهمي از آبروي بشريت را جرعه نوش عشق شويم ،آنها باشهادت تاعرش رفتند . آنها شايستگان و
خاصان تاريخ هستند تاريخ كجا به خود ديده چنين ايثارگريهايي را؟!! تاريخ كجا به خود ديده هزاران هزار شهيد را؟!! دلا گر مرد رهي كوله باري براي كسب معرفت و آگاهي با خود بردار ... به آگاهي برس ، كه به راستي شهدا چه انسانهاي بزرگي بوده اند ... اي دل برتو شايسته مباد كه از ياد ايام وياد شهدا غافل بماني...
ما به سرزميني آمده ايم كه نظر كرده خداوند است ، سرزميني كه خداوند آن رابراي عروج شهدا انتخاب فرموده ... اي شهيد با يادت سفرمي كنم به بي كرانه معرفت وآگاهي تاشهادت .. اي شهيد بانام آسمانيت جواز عبور مي گيرم ... عبور بايد كرد، عبور تا بيكرانگی فلات دانايي وانسان حقيقي شدن.
*********
اينجا فكه است ... اينجا خيمه گاه عشق وآزادگي است ... خيمه گاهي بربال ملائك وپرواز تا عرش برفرش از خاك مقدس ومتبرك .. خصم بي دين به خيال خام خود آمده بود كه ايران سربلند وتمدن ساز را به ويرانه اي بدل كند !!! ننگ برخصم بي دين ... خصم دون باخيال خام خود مي خواست با مكتب اسلام وقرآن بجنگد !
خصم دون مي خواست با خداوند بجنگد! وخداوند چه برحق خصم دين رابه ذلت وفلاكت نشاند !
فكه سرزمين مرادنگيها وجنگيدن تا آخرين نفس است امروز رادر فكه هستيم ... صبخ زود از اهواز كه حركت كرديم ، سوسنگردو بستان را پشت سر گذاشتيم به دشت آزادگان و دهلاويه رسيديم ، دردشت آزادگان خودمان رابه زلالي بيكرانه درياي عبوديت سپرديم ... دل سپرده وشيدا شديم وبا جهاني از عشق وآگاهي راهي چذابه وفكه شديم... فكه ، محل شهادت شهيد سيد مرتضي آويني.....
**************
خاك پاك اين سرزمين سخن هاي بسياري دارد از شهدا مي گويد .. از لحظات عروج وخدايي شدن بار سفر بستيم وبه فكه آمديم.... اين سفر سيرو سفربرای خداوند است ... سفرعبرت وآگاهي ، سفري كه به دانشگاهي بزرگ مي ماند ... سفر عشق ، سفري كه مي آموزد مان حقيقت ناب اسلام را... مي آموزد مان پشت پازدن به ظواهر دنيا را... اين سرزمين چكيده ناب همه تاريخ است .. شهد ناب تاريخ خيردر مقابل شر..
اين سفر ، ديگر گونه سفري به همه تاريخ است . اين سفر ، ديگرگونه سفري از خود به خود است.تورا به تفكر وا مي دارد، تورا آگاهي مي بخشد و بزرگت مي كند... آن گاه تورا به آگاهي مي رساند كه چشم و دل دنيا طلبان مادي گرا از ديدن ودرك آن عاجز مي ماند.
**************
اينجا سرزمين تطهير وپالايش روح انساني است ... دريايي بيكرانه وزلال كه تورا با خود به ژرفاي بندگي ومسلمان حقيقي بودن مي رساند... راستي مگر مي شود فكه وشهيد قلم ، سيدمرتضي آويني روايت گر فتح وپيروزي را از ياد نبرد.؟!! راستي مگر مي شود سوسنگرد ، بستان ، دشت آزادگان ،دهلاويه، فكه وشوش را ازياد برد ؟!! مگر مي شود به دهلاويه سفركني واوج تفكر وشناخت شهيد چمران تكانت ندهد؟!
مگر مي شود به فكه سفر كرد وباورنكرد كه اين خاك نظر كرده است ... اينجا قتلگاه وخيمه گاه شهدايي است كه در مصاف با خصم بي دين جام شهادت نوشيدند.
*************
بعد ازظهر است وباكاروان راهيان نور از فكه به مقصد شوش ويادمان شهداي فتح المبين حركتي ديگر را آغازكرده ايم ... ارابه رانان بيكرانه عشق جاده ها را درمي نوردند تابه اوج معنويت ومردانگيهاي قرن سفر كنند... با ياد شهدا با خودي وبيخود از خود مي شوي... عبور بايد كرد .. ازجاده هاي عشق ، سفرعشق را
بايد آغاز كرد... عبور بايدكرد ، به سان پرنده اي عاشق كه بال مي گشايد ورهايي را براي بشريت به ارمغان مي آورد... دهلاويه وفكه راپشت سرگذاشتيم ... كه نه ! پشت سرنگذاشتيم !با ياد دهلاويه وفكه به سفرمان ادامه خواهيم داد تا به يادمان شهداي فتح المبين برسيم. جاده ها هميشه آغاز سفرند ، تورا به مقصد ، شهر و
آبادي مي رساند . اما جاده ها ، اينجا تورا به نور مي رساند ، به نور علي نور ...تورا به غربت شيرين عشق وشيدايي مي رسانند ... اينجا سفر را پاياني نيست ، اين سفر ، سفري بسوي خداوند است ، سفري كه درآن شهدا دستانت را مي گيرند تا رسيدن به اوج كمال بشري.