اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | چهارشنبه، ۲۷ دی ۱۳۹۶

خسیس نباش - نمایش محتوای موسیقی

 

 

خسیس نباش

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ابر ناز کوچولو صبح زود اون بالا بود ، خورشید ناز و قشنگ روی ابرها رو بوسید بعد با خوبی رو آونها دست گرمی می کشید ، ابرها بارون می دادن به زمین به غنچه ها ، تازه می شد می شکفت گل توی پس کوچه ها ، اما ابر کوچولو گفت که بارون ندارم من به باغ غنچه ها دیگه بارون نمی دم ، دریا حرفش رو شنید نفرستاد واسه اون از دلش پیک بخار ، ابرهای خوش رو شاد دوست شدن با غنچه ها ، دریا هم بخار می داد تو تابستون به اونها ، اونا هر روز می شدن پر بارون پر آب ، شاد توی آسمون ها روزها بیدار شبها خواب ، اما ابر کوچولو دیگه بارونی نداشت ، کسی اون رو نمی دید اون بالا جایی نداشت ، تکه ابر کوچولو باخودش گفت نمی شه نه نمی شه من باید دوستی کنم با زمین تا همیشه ، تیکه ابر کوچولو تو دلش بارونی شد ، بارون رو داد به گلها توی باغ مهمونی شد ، قناری ها برای اون شعر می خوندن چه و چه زندگی شاد شده بود ، به و به ای به و به ! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود تیکه ابر کوچولو با همه دوست شده بود .