Skip to Content
بازگشت به صفحه کامل

بحر طویل

 

بحر طویل صدا و سیما

منت صدای را بعض سیما که دیدنش موجب زحمت است و از خیرش گذشتن مزید نعمت. هر آگهی که پخش می شود ممد ریال است و چون پخش نگردد مفرح حال . پس در هر آگهی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت صنار واجب.

از دست و زبان که برآید

کز عهده خرجش به در آید

اسمعوا برنامه قلیلا و حواسه جمع فی القبض البرق السر برج.

عرض شود بیشتر برنامه ها

ورنه از این آنتن ماهواره ها

روی به جایگاه عوام آورد

کس نتواند که دوام آورد

سرمای سریال خنکش همه را رسیده و دکل آنتن سوارش همه جا کشیده ، وقت مردمان به بطالت نگذرد و آب برنامه هیچ کس نبرد.

ای که از ترک و لر و کرد

فکر وقت مردم باش

صد کرور شنونده داری

تو که اینقدر بیننده داری

 

 

 

تهیه کننده و کارگردان را گفته تا سریال 90 قسمتی بسازند و باغبانان سازمان را فرموده تا آب کافی بر آن بیافزایند. حق الزحمه ها به امید استخدام روز شمارند و رسمی ها بر حال آنان تأسف همی خورند. قراردادی ها به برگه ای دل خوش کنند و چرخ سازمان پیش همی برند .

دوربین و میکروفن و ضبط ادیت در کارند بدهی

همه آماده بشنیدن و دیدن که تو یک

تا تو برنامه بسازی و به مردم

فکر نو به خورد مردم بدهی

یکی از بینندگان پر و پا قرص قوطی تصویر دوش تماس گرفته گله می کرد که :

این چون است که سوژه همه تکراری و مردم همه سرکاری.

اونور خط به تغییر دگری گفت : چه عیبی دارد فیلم و سریال همه اش خواستگاری.

گر کسی وصف او ز من پرسد

صد فیلم و وسترن نکنندت شاد

بهترین خوانمش در این گیتی

قدر این شهر قشنگ ، مجله درپیتی[1]

یکی از صاحبدلان کنترل به دست گرفته و در بحر کانال ها مستغرق گشته ، آنکه که از این معاملت باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت : در این شبکه ها که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟

گفت : به خاطر داشتم که چون به موضوعی نو رسم دیسکتی کپی کنم هدیه احباب را. چون رسیدم بوی تکرارم چنان مست کرد که دیسکت از دست برفت.

ای برنامه ساز ، فکر به سرمایه بیافزا

بی مایه فطیر است بشنو

تا فکر تو بال و پر بگیرد

هیهات که شعله ، چوب تر بگیرد.

 

نویسنده : نوذر استوار



[1] برگرفته شده از سریال طنز بدون شرح